X
تبلیغات
نغمه بهاران

نغمه بهاران

زگهواره تاگور دانش بجوی

دوستان عزیزم اگه تو این وب حضور دارین لطفا اسمتون رو تو قسمت نظرات بنویسین...

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 13:17 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

نه احساسی هست

      نه دلی

نه حسرتی

       نه امیدی

نه آمدنی

        نه رفتنی

نه ...

        نه دیگر منی!

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 14:58 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

گاهی با حسرت به مرده های قبرستون نگا میکنم
کاش یکی از اونا بودم
کاش
.
.
.

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 14:55 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

دلم کمی هوا می خواد اما 
تو سرنگ!! خسته ام از زندگی ای که توش هیچی نیس حتی خود زندگی!!
سکوت که میکنی میگن جواب نداش! عمرا اگه بفهمن که جواب داشتی ، خوبشم داشتی! اما....خسته تر از اون که بتونی جوابشونو بدیو حوصله داشته باشی واس قانع کردن، آخه مگه می فهمن؟! زحمت الکیه ندیم بخودمون بهتررررررره. 
آره مگه میتونی وقتی به خودت و زندگیت گند زدی ، زندگی کنی؟ ادامه بدی؟ بخودت لعنت نفرستی؟ سکوت نکنی؟ تموم نشی؟ منتظر مرگت نشینی؟ 
گاهی وقتا واقعا به یه جایی میرسی که نه کسی میتونه آرومت کنه...نه گریه ...نه فریاد..نه سکوت...نه ...هیچی نمی تونه ....فقط تو اون لحظه دوس داری بمیری!! چون فقط مردنه که همه چیو درس میکنه! عجب سری داره این مردن که هر لحظه می خوامش.

[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 20:6 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

می خواهم تهی شوم از خودم....
می خواهم تهی شوم از تهی بودن.

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 1:13 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

وقتی دلت بگیره چی کار میکنی؟؟

من یا گیتارمو برمیدارمو.. ..

یا میرم به یه باغ پاییز دیده!!

یا اگه اردیبهشت باشه، میزنم زیر بارون!!!

یا بومو قلمومو برمیدارم!!!!

یا آتیش روشن میکنمو سوختن هیزمارو تماشا میکنم!!!!!! 

یا میرم پشت بومو دراز میکشمو خیره میشم به آسمون و داشته هاش!!!!!!

یا ساعت ها بی هدف تو خیابون سرمو میندازم پایینو قدم میزنم!!!!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 18:52 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

جواب بعضی حرف ها فقط یه 《نفس عمیقه》|《 یه لبخند بی معنیه》|《یه فریاد خاموشه》|《یه نگاه بدون حرفه》|《یه سکوت تلخه》/////آخه خیلی از حرفا جوابشون خیلی سخته که آدم بتونه به زبوت  بیاره !! همونجوری که الان نمیشه نوشتشونو نمیشه توضیحشون داد.فقط باید تو اون شرایط باشی تا بدونی الان چی میگم....

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 18:39 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

قبلنا:دیوانه ام می کردند...مسئله هایی که در ذهنم به جای حل شدن...، ته نشین شده بودند!
اکنون:مغزم سرشار شده از تهی!نه می تونم فک کنم، نه می تونم نکنم!
قبلنا:اونقد گریه می کردم که چشام پف می کرد! بعد یه مدت می خندیدم چون می گفتم از گریه گذشته کارم!
اکنون:نه می خندم نه گریه می کنم!
قبلنا:خوابم نمیومد ولی به زور می خوابیدم تا دیگه بیدار نشم!یعنی در کل خواب و بیداری برام یه معنا داشتن! فرقی باهم نداشتن!
اکنون:در خلاءگم شده ام! نه خوابم، نه بیدار! خواب و بیداری هم دیگه مفهوم و معنی ندارن!
قبلنا:اعتقادم بر این بود که آدمایی که می خوابن خسته نیستن! بلکه برعکس آدمایی که نمی تونن بخوابن آدمای خیلی خسته ای هستن!
اکنون:هم خسته ام خیلی! هم نیستم! کلافه ام شاید! شاید هم نه!
در یک کلام خلاصه اش میشود:
قبلنا میدونستم حداقل چه مرگمه، چه دردمه، چه خاکی به سرم شده!
امااکنون
...
...
...
...
آره، شاید مردم ، حواسم نیس!!

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 18:29 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

...با اینکه از من گذشت ...
ولی 
 هنوز یه آرزو دارم
میدونم یه "توهمه"
اونم از نوع فانتزیش!!!
ولی ته دلم هنوزم میگم:
 کاش زندگیم از اینا داش:
[◀◀]/[■]/[▶▶]
به سلامتی خودم با اینکه یه تموم شده ام ولی میگم :
-----مرده شورتو ببرن.----

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 15:50 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

آهای زندگی !
آره دقیقا خود تو رو می گم.،
حالا که سال 92تموم داره میشه ،
کلاهتو بنداز هواااااا
بلند بلند بهم بخند
آره 
تو بردی، ومن باختم.
و چقدر همیشه از باختن می ترسیدم 
آره 
من شدم مترسک!! هستم ولی وجودمو هیچ می دونن.
فقط به سلامتی خودم با اینکه یه تموم شده ام ولی میگم:
-----( مرده شورتو ببرن)-----



[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 15:33 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

گاهی حرف آدما تموم میشه، 

فقط یه نگاه خسته میشن،

 فقط یه سکوت بی انتها میشن، 

فقط  دنبال یه گوشه میگردن که برن زانوهاشونو بغل کنن یه پکسیگار بزنن،

بعد آروم پاشن بی صدا برن!! 

دور شن!! 

آره آخرین سنگر همه ی آدمای تموم شده {بیخیالیه}¡¡¡*بیخیال ... 

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 18:0 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

وگاه آدم ها چه ساده حسرت چیزهای ساده ای را می خورند

که ساده از دست داده اند.


[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 17:22 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

فقط می خوام داد بزنمو بگم:خسته نباشی سرنوشت....!! من که خیلی خسته ام... از تو....از خودم...از زندگیم...از مکان و زمان...از بودن های تکراری...ازآرزوهای جامانده در گذشته...از برداشت های این مردم...از نفس کشیدن های اجباری.. از بغض های یخ زده...از عیب نداردهای بیخودی...از درست میشودهای نمایشی...از ماسک هایی که به صورتم چسبوندم...از سکوت هایی که قورتشون دادم...از دلهره های سرد تنهاییم...از دختر بودنم...از زنده بودنم...از همه ی داشته ها و نداشته هام...از دویدن های بی هدف....از نرسیدن های پوچم...از سازای مخالفی که هر لحظه هجوم میارن به طرفم...از باورهای بچگانه ام...از خنده های تلخ و سردم....از حسرت های گم شده ام...از همه چیزخسته ام!! باورم کن حال من ، گذشته ام ، آینده ام همگی خسته اند بدجور.. 

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 16:31 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

ســــ ـــ ـــخت است...سخت است درک کردن دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش راخودش میـــ ــداند و دلش ...که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورندبـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...از باخـــــــــ ــــــــتن ...از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی__________________( کپی هس خودم ننوشتم )

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 1:22 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

♡☆فقط برای پاییزمی نویسم ، پاییزی که فقط برای من است ،*نه بهــار با هیچ اردیبهشتی ,نه تابستـان با هیچ شهریوریو و نه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نمی آید پاییز، مهری دارد که بر دل هر خیابان مینشیند...*امضا :پاییزمن.. 

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 1:13 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم...در مورد کلبه ی متروکی در وسط باغی پاییز دیده!!!...در مورد رودی که خشکیده و تشنه نگاه میکن آسمان را!!!...در نورد چوپانی که نی میزند برای دل خوووودش!!!...در مورد مشق های شب عیدی کودکی که دوست دارد کودکیش را مشق کند!!!!....در مورد حسرت پیرزن بیماری برای رفتن به امامزاده ی بالای تپه!!!.....در مورد  دختری که زیر نور چراغی در پارکی دور افتاده زیر باران نشسته !!!....در مورد گیتاری که به درختی تکیه کرده و منتظر رهگذری ست برای نواخته شدن!!!!....در مورد نگاه هایی که پشتشان خروار خروار حرف نیش دار است!!!!....در مورد عشقی که فراموش شده و به روی خودش نمی آورد!!!!...   

دوست دارم در مورد همه چیز و همه کس فکر کنم....جز خووووووودم.

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 14:15 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

به سان یک اتفاق بی تکرار...

سرنوشت این "من"فقط خنده ی مرده ها را فریا د میزند!!!

کنار مشتی تنهایی، زیر آواری از غروبها، در کنار دل "من"ی که تب کرده...

این"من"در همان سطر اول این نوشته مرد!!!

و سکوت سنگین بغض که به اتاق وجود این "من"بی اجازه و آرام سرک کشید و نشت یافت...

این "من"در همان بی هدفی مرد...

این "من"را به خاطر بی گناهیش می کشانم تا پای بغض های سرد و نگفته ام و دار میزنم!!!

روزها گذشت و این"من"قد کشید...

ای وای از این قد کشیدن های بی ثمر!!! پشت این"من"های غم و خستگی ، یک "من"است!!!

که این"من"دیگر مبهوت مانده، وامانده از کار این"من". .

نفس این "من"به سینه بند آمده و این"من"درپشت واژگان دلگیراندوهم پناه آورده و پنهان شده، پنهان که نه...گم شده...محو گشته!!!

در جاده ای که سوی این "من"راهی ست، تابلوها خطر سقوط را هشدار میدهند...

بمیرم برای این"من"...که اینقدر به سان یک اتفاق ساده و بی تکرار...به مانند صنوبری عاشق...تنها مانده!!!

آری این تنهایی "من"تنهاییش زیباست و دلنشین...

این "من"از مرگ بدتر است برای "من"!!!

آری اینبار این "من"آمده که بمیرد...

راستی دیدی که چه آرام "من"من به پایان رسید؟!

بدرود ای "من"...در تارترین لحظه های شب زندگیت...بدرود ای "نن".. 

بدرووودت.

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 14:2 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

بلاتکلیفم، مثل کتاب فراموش شده ای که روی نیمکت یک پارک سوت و کورو تاریک،زیر نور چراغ ، در سوز سرمای نیمه های شب، آدم های اطرافم، مثل باد دیوانه!نخوانده ورقش میزنند! هر ورقش ، بیت بیت غزلش، قصه ی من است که تمامی ندارد...آره وقتی خسته بشی دیگه حوصله ی توضیح دادنم نداری، فقط سکوت میکنی ، میذاری هر جور دوست دارن برداشت کنن...ینی کلا دیگه مهم نیست برات.

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 14:19 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

خدایا چیز زیادی بود؟؟؟ اینکه فقط نمی خواستم زنده زنده بمیرم، باشد، تقدیر از تو ...عمل از تو...من فقط منتظر مرگ واقعیم می مانم...میدونی خدا گاهی فکر میکنم روی لحظه هات قیمت گذاشتی!! خیلی شبا ارزانی خودت...اما یه شبایی هس که برا من خیلی گرون تموم میشن!!! خدا به خداییت قسم ...خسته ام ،کم آوردم... میدونم وقت امتحان هنوز تموم نشده ولی اجازه هس من دیگه نمی تونم ادامه بدم ، میشه اجازه بدی برگمو بدم؟؟!!خودتم میدونی این روزا خوابم نمیاد فقط می خوابم که دیگه بیدار نشم ...میدونی که چی میگم...دیگه این دفه رو بیخیال من شو!! از قیامتت نترسونم، دلم واس اون جهنمت تنگ شده ، بهشت و این دنیا ارزونی خودت...راحتم بذار.همین...( کپی هس خودم ننوشتم )

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 14:18 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

سکوت سردم را باور کن ، من فقط نفس می کشم تا به جای مرده ها خاکم نکنن.

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 20:27 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

این آدم ها زمین به این بزرگی را در 82روز دور می زنند!

ما که دیگر جای خود داریم!!

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 15:12 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

گاهی دوست دارم 

       مثل باران باشم 

       گاهی مثل اردیبهشت 

     گاهی مثل موج های سرد و سنگین دریا

     گاهی مثل پاییز و صدای خش خش برگ ها

     گاهی فقط دوست دارم ، باشم ..    

ساده مثل خودم!!

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 11:35 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

در دنیا هیچ چیزی به اندازه ی 

                                 صدای باران و صدای سوختن هیزم 

                                   آرامم نمی کند ...

این روزها به این آرامش محتاجم.

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 11:28 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

...کاش در آغوشت برای من هم جایی بود...

برای احساساتم

برای نگاه هایم

برای تپش های قلبم

برای نواها و موسیقی هایم

برای دردهایم 

برای گریه هایم

برای حسرت هایم

برای  بغض هایم 

برای سکوت هایم 

برای خیال هایم

برای آرزوهایم 

برای شب هایم

برای خودم ...

جایی هست در آغوشت ؟!





[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 2:13 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]


پشت یک لبخند پنهان شده است تمام بغض های من

این روزها چشمانم که هیچ ....قلبم هم بارانی ست 

و چه سخت و دلگیر می گذرد ثانیه ها 

بی تو....

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 2:3 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]



من دلم تنگ می شود برای تو

در خلوتگاه خیالم که یخ زده 

خیال من آبی میکند تورا 

وخط خطی به غیر تورا

خدایا ...یک نفس زندگی ...در کنار خودت ...می خواهم...تا ابد.

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 1:56 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

 

از صبح صدایت کردم

عجیب است ...قبله ام کج نیست

یک جای کار اشکال دارد

این روزها، هوای من سیاه و سمی ست 

و من انگار گم شده ام در مه ...در قعر اقیانوسی ژرف و تاریک...در پیله تنهایی ام...

زیر آواری از غروب ها  ،دلم تب کرده ...

خدایا بغض ، گریه، سکوت ، درد، خاطره ها  امانم را بریده اند ...

دیگر وقت برگشتنم به سوی توست .


[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 1:41 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

                           

تو را دوست دارم

در این باران

در این سکوت 

در این تنهایی

می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی منتظر...

من عبور کنم از کنارت

لبخندی بزنم و 

سلام کنم و تو...

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 1:15 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

گاه آرزو می کنم کاش نبودم

کاش....

و این فقط یک آرزوست

ومن هستم

به پای گناهی که نمی دانم چیست

و چه جوابی خواهد داد خدا به من؟ !

خودش هم می داند 

من خیلی وقت پیش ها تمام شده ام

ورسیده ام به شب سرمه!

سکوت من...

سکوت خدا....

....




[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 18:21 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

شکست به معناي عدم پيروزي نيست بلکه به معناي تأخير در پيروزي ست.

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 18:22 ] [ 3م2ف آ ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه